ماجرای وصیتنامه عجیب نیما یوشیج

11/25/2020, 4:31:33 PM

به گزارش سایت تاریخ جهان، معمای وصیت نامهء پدر شعر نو فارسی نیما یوشیج هنوز هم حل نشده و از معماهای تاریخ ادبیات و 

فرهنگ ایران است.



متن وصیت نامه به این شرح است:


"امشب فکر می کردم با این گذران کثیف که من داشته ام—بزرگی که فقیر و ذلیل می شود، حقیقتا جای تحسر است.


فکر می کردم، برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت نامه ی من باشد. باین نحو که بعد از من هیچکس حق دست زدن به آثار مرا ندارد بجز دکتر محمد معین اگرچه او مخالف ذوق من باشد.


دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند—ضمنا دکتر ابوالقاسم جنتی عطائی و آل احمد با او باشند. بشرطی که هر دو با هم باشند—ولی هیچیک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر فرموده اند در کار نباشند. دکتر محمد معین که نسل صحیح علم و دانش است کاغذ پاره های مرا بازدید می کند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده ام مثل کسی است که او را دیده ام.


اگر شرعا می توانم قیّم برای ولد خود داشته باشم دکتر محمد معین قیّم است. ولو اینکه او شعر مرا دوست نداشته باشد—اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه ی این اشخاص نامبرده از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان."



وصیتنامه " نیما یوشیج"




خواندن نوشته ی جلال آل احمد ("پیرمرد چشم ما بود") برای آشنا شدن با این روحیه ی شکاکانه نیما سودمند خواهد بود. در سالهای آخر عمر، نیما نگران بود که شاگردانش ممکن است اشعارش را بدزدند و به نام خود چاپ کنند. 


احتمالا این نگرانی را هم داشته است که اگر آنها مسئول چاپ آثارش شوند، برخی اصلاحات به سلیقه ی خود در شعرها بکنند و چیزهائی را 

تغییر دهند.  این کار را قبلا توده ای ها در نشریات حزب توده کرده بودند و نیما را به خشم آورده بودند. بنابراین نیما به خیال خود دارد ترکیبی از افراد را در کنار هم می گذارد که هریک بتواند "توطئه های" احتمالی آن دیگری را خنثی کند.



از راست به چپ هوشنگ ابتهاج سیاوش کسرایی نیما یوشیج احمد شاملو مرتضی کیوان




دسته بندی ها



برچسب ها

  • ادبیات
  • زندگینامه
  • عکس تاریخی
  • مشاهیر جهان
  • تاریخ جهان
  • نیما یوشیج
  • شعر نو
  • وصیت نامه
  • شعر کلاسیک